زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

بی جمله ماند سطر سفید من این سفر...

يكشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۱۳ ب.ظ

انگشت ها خسیس شدند و خسیس تر
بی جمله ماند سطر سفید من این سفر
می خواستم تو را بنویسم ولی چه حیف
انگشت ها خسیس شدند و خسیس تر
انگشت ها ورق زده بودند صفحه را
از چشم های پر هیجانم حریص تر

در نسخه های بابل و پارت آمده ست که:
روح زنی ست در تن پرسه پولیس تر
در نسخه های خطّی کلکته مثل رمز
نام تو آمده ست به نثری سلیس تر
در نسخه های کهنه ی بیروت مثل شعر
با ذهن شاعرانه ی مردم انیس تر
در نسخه های مصر زن دیگری نبود
غیر از تو که به نیل تنت خیس و گیس تر

ونگوگ کشیده بود زنی را که چشم هاش
می ریخت روی خاطره از آب خیس تر
موسیقی غلیظ تو در نسخه ی جدید
می آید از گلوی من و ونجلیس تر

انگشت ها خسیس شدند و هنوز هم
کاغذ سفید بود و لب خودنویس تر

مجتبی صادقی

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۶
معصو مه

نظرات  (۶)

سلام :)
انگشت های خسیس ...
پاسخ:
سلام
بله :)
چشم‌ها هم تر...
پاسخ:
شکر خدا که میباریم... همه با هم...
مضمون شعر چی بود !؟
پاسخ:
توضیح بدم الان؟؟
اگر براتون مقدور بود ...
پاسخ:
به نثر دراوردن مضمون یک نظم همیشه کار سختیه.
ولی میتونم اینطور بگم که شاعر خواسته معشوق رو به تصویر بکشه ولی نتونسته و این نتونستن رو به خسیس بودن انگشت ها نسبت داده.
بعد توصیف رو به تشبیه تبدیل کرده...  به مکان ها و به آثار افراد دیگه...
و نهایتا باز نتیجه گرفته که از توصیف عاجزه در حالی که انگشتان نمی نویسند... کاغذ سفید است و لب خودنویس تر...


که اینطور

ممنون از لطفتون
پاسخ:
خواهش

هنوز هم
کاغذ سفید بود و لب خودنویس تر...

عااااااالی بود
پاسخ:
مرسی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی