زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

اگر خاموش دنبال میکنید لطفا دنبال نکنید.
---
وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

یکشنبه...

يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۱۰ ب.ظ

فراموش می شوم
راحت تر از ردپایی بر برف
که زیر برفی تازه دفن می شود

راحت تر از خاطره ی عطر گیجی در هوا
که با رهگذری تازه از کنارت رد می شود
و راحت تر از آنکه فکر کنی
فراموش می شوم

و چقدر دروغ گفتن در پاییز راحت است !
وقتی یادت نمی آید
کدام یکشنبه عاشق ترین زن دنیا بودم
و کدام یکشنبه پیراهنت آنقدر آبی بود




یادت نمی آید

و سال هاست کنار همین شعر ایستاده ام
و هی به ساعتی نگاه می کنم که عقربه هایش
درست روی شش از کار افتاده اند


( یادم نبود
  پاییز فصلی است
  که تمام درختان خواب آن را دیده اند  )


اینجا کجاست ،
کدام روزِ کدام سال است ،
من کی ام ؟

من حتی نام خودم را فراموش کرده ام
می ترسم یکی بیاید و
با اولین اسمی که صدا می زند لیلا شوم
می ترسم
پیراهن آبی پوشیده باشد
و یادش نباشد دیگر
« چنانکه افتد و دانی » برای من دیر است
و آنوقت
با عریانی پیرم چه خواهی کرد...

اگر فراموش کرده باشی قرارهایمان را
فراموش کرده ایم

لیلا کردبچه

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۰۲
معصو مه

نظرات  (۸)

۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۱۵ علیرضا فرخاری
کدام یکشنبه عاشق ترین زن دنیا بودم
و کدام یکشنبه پیراهنت آنقدر #سرمه ای بود


شعر که میخوندم اصن یه حالی به حالی شدم ، بقول اون سلبریتی عزیز منقلب شدم
این شعر نو و سپید و اینام دست رو برای همه باز گذاشته ها
الان منم جوشش و غلغله شعر دارم نمیدونم کجا بریزم ؟ :| :))))
پاسخ:
همین جا... :)
تقویمِ روزهایم شکسته و گم است
بی تو چه فرقی می‌کند امروز چندم است؟!
پاسخ:
تظاهر میکنم خوبم ولی از غصه لبریزم
بلا نسبت ، بهارم بی تو من هر فصل پاییزم

بلا نسبت!بلا!بالا بلند شعرها! وقتی
نباشی بر زبان نقشه ها شهری بلاخیزم

نباشی نیمه ی مرداد هم در یزد من سرد است
نباشی در غزل هر روز چون دی ماه تبریزم

به جان چترها گاهی بزن از ابرها بیرون
ببار ای دختر باران به روی خاک جالیزم

ندیدی و نمی دانی چه با من کرده دلتنگی
که هر شب با خودم! با خاطرات تو! گلاویزم

تظاهر میکنم خوبم!دلم قرص از مسکن هاست
ولی نه...یک شب اخر زندگی را دور می ریزم...

امیررضاوکیلی
۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۲۵ علیرضا فرخاری
میگم سلبریتییی نگو نه :|
حوا اینجا چیکار میکنه ؟ سلبریتی ها معمولا باهم میپرن D:

پاسخ:
حوا جان افتخار میده اینجاس. ما کجا سلبریتی بودن کجا؟!!!
سلام :)

واقعاً کدام یکشنبه ...
حالا کدام یکشنبه ؟

و باز هم از یاد رفتن قرارها ...!
پاسخ:
هر یکشنبه...
هر یکشنبه...
هر یکشنبه...
قانع شدم معصومه بانو :)))
پاسخ:
:)
به قولِ معروف
کشمش هم دم داره :/
حوا چیه آقا؟!
پاسخ:
علیرضا از خودمونه. سخت نگیر. :)
:|
پاسخ:
:)
ما دوست داریم.
۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۰۹ علیرضا فرخاری
شاکی شد :| ای بابا :|
به هر حال یه حس شاخ بودنی ازتون ساطع میشه D:


پ ن : حوا خانوم :/ 
پ ن 2 : کشمش دم دارش خوب نیست :|
پاسخ:
:/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی