زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

چند مناسبتی...

چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۰۰ ق.ظ

برای خودمان که کارگریم 
به مناسبت روز جهانی کاروکارگر

تا به حال
افتادن شاه توت را دیده ای!؟
که چگونه سرخی اش را
با خاک قسمت می کند
[هیچ چیز مثل افتادن درد آور نیست]
من کارگر های زیادی را دیدم
از ساختمان که می افتادند
شاه توت می شدند.
سابیر هاکا


برای شما که معلم هستید

صبح یک روز نوبهاری بود          ـــــ    روزی از روزهای اول سال
بچه ها در کلاس جنگل سبز     ـــــ   جمع بودند دور هم خوشحال
بچه ها گرم گفتگو بودند           ـــــ   بازهم در کلاس غوغا بود
هریکی برگ کوچکی در دست   ـــــ   باز انگار زنگ انشا بود
تا معلم زگرد راه رسید             ـــــ    گفت با چهره ای پرازخنده
باز موضوع تازه ای داریم           ـــــ    ارزوی شما در آینده
شبنم از روی برگ گل برخاست  ـــــ    گفت میخواهم آفتاب شوم
ذره ذره به آسمان بروم                  ـــــ    ابرباشم دوباره آب شوم
دانه آرام برزمین غلتید              ـــــ    رفت وانشای کوچکش راخواند
گفت باغی بزرگ خواهم شد      ـــــ    تا ابد سبزسبز خواهم ماند
غنچه هم گفت گرچه دلتنگم     ـــــ   مثل لبخند باز خواهم شد
با نسیم بهار وبلبل باغ             ـــــ   گرم راز و نیاز خواهم شد
جوجه گنجشک گفت میخواهم   ـــــ    فارغ از سنگ بچه ها باشم
روی هرشاخه جیک جیک کنم   ـــــ    در دل آسمان رها باشم
جوجه ی کوچک پرستو گفت     ـــــ    کاش با باد رهسپارشوم
تاافق های دور کوچ کنم           ـــــ    بـــاز پیغمبر بهارشوم
جوجه های کبوتران گفتند        ـــــ    کاش میشد کنارهم باشیم
توی گلدسته های یک گنبد      ـــــ    روز و شب زائرحرم باشیم
زنگ تفریح را که  زنجره زد        ـــــ    بازهم درکلاس غوغا شد
هریک ازبچه ها به سویی رفت  ـــــ    ومعلم دوباره تنها شد
با خودش زیر لب چنین میگفت  ـــــ    آرزوهایتان چه رنگین است
کاش روزی به کام خود برسید     ـــــ   بچه ها آرزوی من این است

قیصر امین پور









و برای همیشه های انتظار

در غروب عاطفه ای عشق ناپیدا بیا
پرده ی خورشید در، خورشید شو شیدا بیا
آسمان را بنگر و این انتظار بی حساب
در میان عاشقان تو در شب احیا بیا
معصومه (خیلی قدیمی نوشت)





موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۲
معصو مه

نظرات  (۳)

عیدتون مبارک :)
ان‌شاءالله نزدیک باشه پایانِ انتظار...
پاسخ:
عید شما هم طلایی... 
به امید اون روز... 
شعر را دو بار خواندم و هر دو بار لذت بردم
شعر فوق العاده بود خدایش بیامرزد
ممنونم از هر دو انتخاب زیبا
عید بر شما مبارک 🌷
پاسخ:
مچکرم
عید شما هم مبارک...
سلام :)

مبارکه ان شاءالله
پاسخ:
رفته بود هرزنامه
من بیتقصیرم
..
ممنون.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی