زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

اگر خاموش دنبال میکنید لطفا دنبال نکنید.
---
وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

اردیبهشت...

دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۱۳ ق.ظ

اردیبهشت بود و هوای بهشت بود موج نسیم مخملی و رقص برگها
من بودم و تو بودی و ابری که گاهگاه میریخت روی زلف تو نقل تگرگها 

گرد من و تو غیر عروس شکوفه ها ابریشم لطیف هوای بهار بود
از دولت نسیم لطیفی که می وزید برباغ سینه تو گل بیشمار بود

بسیار نسترن که به همراه رقص باد چون پولکی درشت به موی تو مینشست
پروانه ای سپید سبکبال و بوسه خواه بر جای گل به گلبن روی تو مینشست 

دست سپیدونرم تو میخاست با نیاز تا عاشقانه دست درآرم به گردنت 
چشمان کام جوی تو میگفت با نگاه تا من به شوق سر بگذارم به دامنت

آن شوروعشق و مستی مارا درآن بهار هرگز پرندگان بهاری نداشتند
ازبس حساب بوسه فزون از شماره بود لبها توان بوسه شماری نداشتند

اردیبهشت آمدو در ذهن خسته ام آن لحظه های رفته به یاد تو جان گرفت
نام تو در حضور کسان بر لبم شکفت الماس اشک پرده ز راز نهان گرفت 

زان روزهای خوب خدا ماهها گذشت رفتی ولی امید تو با جان سرشته است
یاد ترا چگونه ز خاطر برم که عشق نامت به برگ برگ درختان نوشته است

در هر بهار با نگه جستجو گرم می جویمت میان گل و رقص برگ ها
من مانده ام بیاد تو در باغ خاطرات گریان میان خنده نقل تگرگ ها

آن کوچه باغ ونسترن و مخمل نسیم با هر بهار هست ولیکن تو نیستی
اردیبهشت هست هوای بهشت هست گل بیشمار هست ولیکن تو نیستی

ای وای ای دریغ که چون اسب بادپای آن عشق ها و زمزمه ها با زمان گذشت
با یک جهان فسوس ازاین عمر پر شتاب بی اختیار این سخنم بر زبان گذشت

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش بشنو زمن که با تو بگویم چسان گذشت
یکروزصرف بستن دل شد به این و آن روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
مهدی سهیلی

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۴
معصو مه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی