زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

غمم تو هستی و شادم اگر به سر نمی‌آیی...

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۵۰ ب.ظ

گاهی از سهل و ممتنع بودن این زندگی کلافه می شم .

روزا می گذرن . خوب یا بد .

خدا هست . من هستم . تو هستی . او هست . و افعال زندگی همه در حال صرف شدن هستن . هیچ چیز حتی برای لحظه ای در سکون نیست .

گاهی می شه یک جمله رو نقطه نقطه در لفافه پیچید و مجبور کرد افراد رو تا از کنار هم گذاشتن نقطه ها به اشکال حروف و جملات برسن (مهندسی طور) و گاهی می شه روون تر از آب یک جمله رو ادا کرد .

نه می شه دائم شاد بود نه می شه دائم غمگین بود . وسط گریه می خندی و وسط خنده گریه می کنی .

و همه ی اینها ناشی از اینه که ما مجنون یک وجودیم . او قائم به ذاته و ما قائم به او . گفته خودتون رو بشناسین تا منو بشناسین . گفته حب و عشق فقط مال منه . همش رو راست گفته . اما مگه نه اینکه مجنون شده باشم . مجنون زمینیایی که خودش آفریده . می خوام دوست داشته باشم . نمی خواد هم بندازه تو جهنم تا خیالش راحت شه . بزرگ نشدم هنوز و عشقام همون عشقای کوچیک زمینیه . هنوز گناهکارم . و هنوز می دونم می تونه توبه ام رو قبول کنه .



+بیربط نوشت: بادبادک هر چقدر هم بتونه دورتر پرواز کنه باز دلش پیش کسیه که اونو ساخته.


معصومه

دستنوشته ای از  خیلی سال های دور

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۸
معصو مه

نظرات  (۴)

از دل بر آمده بود... بر دل نشست...
پاسخ:
نظر لطفته بانو جان. 
بشرطی که نخ بادبادک پاره نشه
نخش که پاره شد هوایی میشه و میره جایی که فراموش میکنه:(
پاسخ:
:(

ای جونم 


عاشق خودت و قلم سبزتم 



مانا باشی عزیزم 
پاسخ:
قربونت برم. عزیزمی. 
چه عجب این ورا؟!!!




به دعای تو. مرسی که هستی.
سعادت گرچه کمرنگ است؛ ارادت همچنان باقی ست


ّنازنینمی 
پاسخ:
مهربونمی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی