زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

اگر خاموش دنبال میکنید لطفا دنبال نکنید.
---
وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

تنهایی...

جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۴۵ ب.ظ

تنها

در دل کوره‌ای دارم...
چگونه انسان‌ی تاب می آورد چون خدا نیز تنهایی را تاب نیاورده‌ست؟!

مهران محمدزاده




...



و اینک تنها سایه ام با من‌ست ؛ اگر که نوری بتابد. چون غروب باژگونه‌ام و غروب من پرندگان‌ام را فسرده‌ست .این را میدانم که چون خورشیدام باز نشیند ، ماه‌ای و ستارگانی چشمان‌ام را نمی‌نوازند. من ، تنها در دل کوره‌ای دارم.

چگونه انسان‌ای تاب می آورد چون خدا نیز تنهایی را تاب نیاورده‌ست؟!

می بینی؟! می شنوی صدایم را ؟! صدای شکستن را؟! صدایم در پیچ‌سارِ نای‌ام زندانی‌ست. گریستن‌ام باید تا صدای‌ام بگریزد. مرا ازچه آفریدند؟! جوابی دارید؟!

آمده‌ام . هیچ آمده‌ام . شاید هیچ بروم. اما از بهر چه؟! چگونه؟! جوابی نمی شنوم و نمی بساوم آنچه را که تسکین‌ام دهد. گویا من انسان‌ام. اشرف موجودات .وَه که این بزرگ ترینِ‌تاوان‌هاست. آمده‌ام . هیچ آمده‌ام . شاید نیز همه بروم.

تنهایی گورستان‌ست. گورستانِ رحم. و من نیز زاده‌ی رحم‌ام. مرا از ترحم آفریده‌اند. گویا این‌سان انسان می‌میرد و آنگاه‌ست که صدای ابهت ابدیت را ازگور خویش خواهم شنفت.

امروز بر سینه‌ام کوه ها برافراشته‌اند و چشمان‌ام چون ابر سیاه و سنگین تار‌ست.امروز خود در نگاه خویش بیگانه آمدم . من خاموش تر از مرگم ! چگونه فریاد برآورم؟

مهران محمدزاده


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۴
معصو مه

نظرات  (۱)

بی خداحافظی از قلب جهان خواهم رفت
نگران توأم اما نگران خواهم رفت

عاشقی شیوه قلب نگران است بخند
یاد من باش که لبخند زنان خواهم رفت ...
حسین غیاثی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی