زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

بدون شرح...

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۶ ق.ظ

در جوابم نوشته: اینجا رفتن و نرسیدن معنای ملموس تری داره.
 
بیش از یک ساعت به طول می انجامد که به نتیجه برسم کجا شنیده ام : می روند و نمی رسند.
کوچه پس کوچه های ذهن گاهی رخدادها را به عمد فراموش می کند و تا به یاد بیاورد و گرد و غبار عبور زمان را بتکاند یک ساعت که سهل است باید خیلی طول بکشد تا بعضی گذشته ها را دوباره به یاد بیاورد.
و چقدر رنجش هست وقتی درمی یابم فایل صوتی ذخیره شده ی حاوی این عبارت به 11 سال قبل بر می گردد.
شاید اجازه نداشته باشم منتشرش کنم اما صدایی قوی می خواند:

"خاتون! آسمان غربت اگر آبی تر نیست لااقل غم سنگ درست نان که نداریم. اگر دسترنجت خون در برنج است شادی که به کد یمین و عرق جبینش سفره کردی؛ اینجا نمی بینی که می دوند و نمی رسند؟"

و چقدر به عقب پرت می شود خاطر نازک نارنجی ام.

چقدر اصرار کردم که بگذاریم و برویم اما انکار شنیدم که نه و نمی شود...

و امروز افسوسی عمیق قلبم را می سوزاند که ماندن و رنج کشیدنم درست بود یا باید همان موقع رها می کردم و می رفتم؟

جواب این همه سوال کی و کجا روشن می شود؟

 

 

 

 

 

 

و در جوابم می گوید: هیچکس او را نمی خواهد.

و چگونه باید گفت و نوشت که خیلی نخواستن ها از برخی خواستن های مشمئز کننده بهتر است؟!

خبر می گیری به زبان ساده ی خود می گویند: "کرم میریزد". خبر نمی گیری سر بزنگاه ناگاهی درخواست های میلیونی مطرح می کنندو بر سر هزار راه های نرفته قرارت می دهند.  به کدام ساز ناکوکشان برقصی؟

بگذار نخواهند که دست کم معلق بین سوال های بی جواب نمانده باشی.

 

                                                                    چقدر مثل همیشه تلخم...

  • معصو مه

نظرات  (۳)

ان شاءالله که ایام به کامتون شیرین بشه
راستی روز دختر مبارک
پاسخ:
سپاس از دعای خیرتون.



ما که خیری ازش ندیدیم. مبارک اونایی که از دختر بودنشون خیر دیدن. 





+فلسفه نامگذاری چنین روزهایی رو اصلا درک نمیکنم. 
دنبالِ فلسفه نباشید. اینطوری راحت‌تر می‌گذره...
پاسخ:
دنبال فلسفه نیستم.
در جوابتون به کامنتِ قبلی گفتم.
پاسخ:
درسته. فک کردم در مورد متنه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی