زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

رستگاری در شاوشنک

چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۵ ب.ظ

Sometimes it makes me sad, though, Andy being gone. I have to remind myself that some birds aren't meant to be caged. Their feathers are just too bright and when they fly away, the part of you that knows it was a sin to lock them up does rejoice, but still, the place you live in is that much more drab and empty now that they're gone. I guess I just miss my friend.

... به هر حال اینکه اندی رفته گاهی غمگینم می کنه ... باید یادم باشه که بعضی پرنده ها برای زندونی شدن توو قفس نیستن. پرهاشون خیلی تیزتر از ایناست و وقتی به اون دور دست پرواز می کنن یه جایی توو وجود ما که می دونه محبوس کردنشون گناه بوده به وجد میاد ولی حالا که رفته ان هنوزم جایی که تووش بدون اونا زندگی می کنیم خسته کننده و خالیه. فک کنم همین الانم خیلی دلتنگه دوستم هستم. 




+کل فیلم پر از جمله های خوبیه که عیمقا جای تفکر داره. لازم نیست من تعریف کنم. همین الانشم بیخودی نوشتم اینارو. فقط نوشتم که بمونه. البته اوج امیدی که توو فیلم ازش تعریف شده مخصوص همون سال های هزار و نهصده. به هر حال الان تا اون حد امیدواری به نظر احمقانه میاد.

+یکی پرسید مریضی و کمبود داری یا خوشت میاد غمگین باشی؟!

در جوابش هیچی نداشتم.

ولی فک کنم اگر میخواستم جوابشو بدم شاید باید میگفتم ببین رفیق یه تعالی ای هست که گاهی شرایط نمیذاره حتی به خاطرش بجنگی. مجبوری در سکوت بشینی و از دست رفتن ارزوهاتو ببینی. اونم فقط به خاطر اینکه انسانی و باید خیلی چیزا رو رعایت کنی. و خیلی چیزای دیگه که حس کردم از حوصله مکالمه خارجه. بهش گفتم بگذریم و صحنه رو ترک کردم.


+ رفیق دلم خیلی برات تنگ شده.

+ولله که شهر بی تو مرا حبس می شود...



  • معصو مه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی