زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

...So What

دوشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۱ ق.ظ

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو...(1) نه منظورم اینه نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتن اگه شعر بذاره. یه " که چی بشه" ی سمجی کنج زندگیم چسبیده و کنده نمیشه. بنویسم که چی بشه؛ بگم که چی بشه؛ برم که چی بشه...  اصلا گمونم عبارت "که چی بشه" یکی از خطاها یا اشکالات فنی خلقت باشه. یعنی باید یه جوری به گوش خدا برسونیم دفعه بعدی اگه خدایی نکرده خلقتی در کار بود طوری طرح ریزی بشه که عبارت "که چی بشه" ساخته نشه. اصلا قدرت سرکوبگری که این عبارت داره روی هر چی افسردگی و ناامیدیه سفید کرده.

داشتم میگفتم نمیدونم از کجا شروع کنم. من شروع میکنم اما شما از اینجا به بعدش مجبور نیستی به خوندن ادامه بدی. چون اساسا چیز به درد بخوری قرار نیست مطرح بشه.

عطف به نوشته ای که گفتم چند لحظه در دنیای بیرون باشی کرور کرور سوژه واسه نوشتن پیدا می کنی یکیش این بود که دو تا دختر خانم شیک و آپدیت شده از رو به رو میومدن. عبارتی که در لحظه تلاقیمون شنیدم این بود که یکیشون با یه عشوه ای گفت "میدونی دوسش دارم اما..." خب من که بقیه شو نشنیدم. اما جا داشت کل صورت و هیکل آپدیت شده اش رو به تنظیمات کارخانه برگردونم و بهش بگم آخه اگه دوست داشتنی باشه که دیگه امایی باقی نمیمونه. من که هیچوقت نمیفهمم این قوانین بی سرو ته نه چندان اجتماعی رو کی مقرر کرده ولی همیشه در تصوراتم هنر اونجاست که دوست نداشته باشی و کاری براش انجام بدی. نشناسی و گره ای از کار باز کنی. نتونی و با وجود نتونستن فعل تونستن رو صرفش کنی. اگه دوست داشتنی باشه که همه چی حله. اگر توانستن و شناختن باشه که بایدم کاری انجام بشه. مثلا خیلی هنره "دوسش دارم اما..." گفتن؟؟ کاش تا حالا متوجه این مطلب شده باشه.




زندگی کردن خیلی هم سخت نیست. قضاوته که بودن رو خیلی سخت کرده. انقدر با مقاومت در مقابل تفکر دیگران مواجه شدیم که به جای اینکه اونا مجبور به تفکر و درک بشن ما یه پاک کن برداشتیم همه چیزمونو سانسور می کنیم. آخه خیلی سخته آدم درک کنه و رعایت کنه اما درک نشه و هیچ چیز در موردش رعایت نشه. ولی خوبه حواسمون به آدمای دوروبرمون باشه. اگر به چیزی حساس هستن؛ اگر بارها انجام یا عدم انجام چیزی رو بهمون تذکر دادن یاد بگیریم که در موردشون رعایت کنیم. حتی اگر حواس هیچکس به ما نیست دلیل نمیشه ما هم حواسمون به هیچکس نباشه. هنر همینه که علیرغم اینکه حواس هیچکس به ما نیست حواسمون به بقیه باشه. سخته اما غیر ممکن نیست. امیدوارم ول کن خوشبختی به چشماتون اتصالی کنه و خراب بشه.


(1) نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو...

 نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو...
چرا تو اول قصه همه دوسم میدارن...
وسط قصه میشه سر به سر من میذارن...
تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن...
میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم...
میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم...
تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه...
تا بیام جمعش کنم حبابه دل سراب بشه...
میتونم بازی کنم با عشقو احساسه کسی...
میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی...
میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم...
میتونم پشت دلا قایم بشم و کمین کنم...
ولی با همه این حرفا باز منم مثل اونام...
یه دروغگو میشم و ... همیشه ورد زبونام...
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم...
با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم...
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره...
توی دنیا اصن عشق واقعی وجود داره؟؟؟!!!!!





دریافت

  • معصو مه

نظرات  (۴)

  • حضرت کازیمو
  • ول کنِ خوشبختی :))
    پاسخ:
    :)
    که چی بشه رو حداقل برای نوشتن بذارید کنار و بازم از این چیزایی که می‌بینید برامون بنویسید که لذت ببریم:)
    پاسخ:
    عزیزم نظر لطف شماست. سعی میکنم. چشم. 
  • حامد سپهر
  • آدما باید تکلیفشون اول با خودشون مشخص بشه بعدش میشه نشست و در مورد بقیه چیزا راحتتر تصمیم گرفت

    وقتی تو کاری اما میاری یعنی تکلیفت با خودت مشخص نیست
    پاسخ:
    ولی به ادعاشون که برسی خود خداان. 
    آنکس که نداند و نداند که نداند...
  • حامد سپهر
  • و ایضا کامنت خانم الهه:)
    پاسخ:
    لطف دارید :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی