زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

غم قرار دل پرمشغله عشاق است

چهارشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۰۷ ب.ظ


شعله انفس و آتش‌زنه آفاق است
غم قرار دل پرمشغله عشاق است

جام می‌ نزد من آورد و بر آن بوسه زدم
آخرین مرتبه مست‌شدن اخلاق است

بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم
لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است


بعد یک عمر قناعت دگر آموخته ام
عشق گنجی است که افزونی‌اش از انفاق است

باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است
عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است.

 

فاضل نظری


  • معصو مه

نظرات  (۷)

شعر زیر تضمین زیباییست از این غزل:

گاه پنهان شده در تیرگی اعماق است
گاه عریان شده در آینة اشراق است
نفسش رایحة تازه استنشاق است
«شعلة انفس و آتش‌زنة آفاق است
غم قرار دل پر مشغلة عشاق است»

عشق ورزیدم و گفتم هنر آموخته‌ام
کیمیای بدل مس به زر آموخته‌ام
معنی فایده را در ضرر آموخته‌ام

«بعد یک عمر قناعت دگر آموخته‌ام 
عشق گنجی است که افزونی اش از انفاق است»

اینکه در دل سر پیری تب ساغر دارم
بامدادی است که من از شب ساغر دارم
هرچه دارم همه از مشرب ساغر دارم
«بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم
لب ساقی به دعا گویی من مشتاق است»

خاک صحرای تو را گریه کنان بوسه زدم
صید در تیررس آمد به کمان بوسه زدم
بر لب خسرو شیرین‌دهنان بوسه زدم
«جام می نزد من آورد و بر آن بوسه زدم
آخرین مرتبه مست شدن اخلاق است»

چه بلایی است که غم بر سر عمر آورده است
شوکران ریخته در ساغر عمر آورده است
ناگهان پیک اجل بر در عمر آورده است
«باد مشتی ورق از دفتر عمر آورده است
عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است»

هادی محمدی حسنی

انصافا هر دو تا شعر زیبا بودن
پاسخ:
ممنون از توجهت.
من عاشق این شعرام که تضمین یه غزل هستن. (احساس می‌کنم یه اسم دیگه هم داشت. به هر حال خیلی خوشم اومد!)
پاسخ:
عاشق بودنتو عشقه.


منظورت علم بدیعه؟
این مباحث کمی پیچیده است. من خیلی تخصص ندارم توو اینا. :)
علم بدیع چی چی هست؟ :))
نه، یه چیز محوی از ادبیات دبیرستان یادمه که تضمین این بود که صرفا شاعر یه مصرع یا بیت از کس دیگه بیاره تو شعرش. ولی این که کلا بخواد تو این قالب با غزل یه شاعر دیگه شعر بگه، به نظرم یه اسم دیگه‌ای داشت. که اسمش یادم نمیاد :)) حالا شایدم اشتباه می‌کنم :(
پاسخ:
منظورت مخمس تضمینیه. :)
مخمس تضمینی مشهورترین نوع تضمینی است که شاعران اغلب در تضمین کلی یک شعر استفاده می کنند در این تضمین در هر بند سه مصراع شعر از تضمین کننده و دو مصراع آن از شعر مورد تضمین است
آفریییننن همون :)) کلا قالب مخمس رو هم خیلی دوس دارم!
پاسخ:
:)

چه خوب!

  • جناب منزوی
  • سلام
    گیج شدم :)
    اول کدوم بود؟
    یعنی جناب نظری سرودن و جناب حسنی اومدن طبق اون سروده شعر گفتن؟ درسته؟
    پاسخ:
    سلام.

    چرا؟ :)

    بله. همینطوره.
  • جناب منزوی
  • خیلی عالی بود انصافاً :)
    پاسخ:
    :)
    مرسی که هستین.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی