زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

چرا...

دوشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ ب.ظ


نمیدونم چرا اتفاقات برخلاف میل به وقوع میپیوندن. مثلا تا وقتی پا رو پا انداختی و صدای تیک تاک عقربه شمار ساعت در سکوت با صدای نفست بلندترین آواز هستن هیچ اتفاقی نمیفته. همین که تصمیم میگیری یه تکونی بخوری و از این رخوت دربیای مثلا یه کتابی شروع کنی یا مقاله ای قبول کنی که رووش کار کنی... چشم بد دور... دیگه سرما میخوری... مهمون میاد... مهمون دعوت میشی... ازت قول میگیرن بچه نگهداری و خلاصه کلی اتفاق دیگه... که در مثل هم اومده سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد... خب چرا؟؟؟

 

متاسفانه یا خوشبختانه اطراف مون و البته اطراف و اکناف جهان پر شده از انسان هایی که... سخته گفتنش ولی انسان هایی که به اراده خودشون نیومدن، به اراده و شیوه خودشون زندگی نمیکنن و همه چیزشون اجباره. شاید همه مون دیده باشیم نوجوان های کم سن و سالی که به زور مدرسه میرن، به زور کار میکنن، به زور زندگی میکنن... امروز هفت صبح فرزند دوازده سیزده ساله ای رو دیدم که در ایستگاه تاکسی درحالیکه هم سن و سالاش داشتن ماشین میگرفتن و میرفتن مدرسه ایستاده خوابش برده بود. از صبح هم خدا خدا میکنم که همون خواب باشه و با اون سن چیزی مصرف نکرده باشه. بعد فلان شومن صداشو میندازه توو گلووش که فلان فیلم پانزده میلیارد فروخته. این افراد و امثال این ها چند سال بزرگتر چه بدونن فیلم چیه؟ هر چی بره روو پرده از روی اجبار میرن میبینن دیگه. این انفجار جمعیت بدون پیش فکر چه در زادن چه در پرورش و تربیت... خب چرا؟؟؟

 

امروز رییس نبود. عصری یکی مازاد بر آنچه همیشه میبرن دو قلم اضافه البته بعد از هماهنگی با من برداشته. خب درسته یه خورده دور از انتظاره. ولی به هر حال کسب اجازه کرده بود. بعد همکارش اعتراض کرده بود که چرا برداشتی. و نزدیک بود دعوا بشه. خب درسته نفر دوم در دفاع از ما به اون اعتراض کرده که چرا ولی به هر حال پیش داوری بوده چون نمیدونسته نفر اول اجازه گرفته. البته نفر اول هم نامردی کرده نگفته اجازه گرفته. حالا از عصر با هم سرسنگینن. حتی شیوه خوبی کردن رو هم بلد نیستیم. خب چرا؟؟؟

 

زندگی خیلی سخته. اما خب چاره ای نیست تحمل میکنیم. انسان نه که عادت کنه ولی سازگار میشه. انسان راهی پیدا میکنه و خوب یا بد زندگی رو میگذرونه. ولی به طرز غیر قابل تحملی اعصاب خورد کنه. یعنی اصطکاک بی نهایتی با تصمیمات و ترجیحات انسان داره. خب چرا؟؟؟  

هیچی دیگه. همین.


معصومه



 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۱۲
معصو مه

نظرات  (۴)

وای اون چیزی که تو پاراگراف اول گفتی واقعا رو اعصابه. ینی تا اراده می‌کنی یه کاری کنی از شش جهت کار می‌ریزه سرت :)) :/
پاسخ:
من که ترجیحا دیگه کاری نمیکنم تا اتفاقی هم نیفته. آدم کم میاره به خدا.
۱۲ آذر ۹۷ ، ۲۲:۱۵ جناب منزوی
بعضی از چراها جواب ندارن، اگه دارن جوابشون دست یکی دیگه ست.
برخی از چراها هم جوابشون دست خودمونه
امیدوارم حالتون خوب باشه
پاسخ:
از یه جایی به بعد یه خورده دیگه ارزشش رو از دست میده اهمیت دادن به زندگی و چراهااش...


شاعر میگه:
گفته بودی بلدی حال مرا خوب کنی...
حال ما خوب خراب است به آن دست نزن...
۱۲ آذر ۹۷ ، ۲۲:۲۵ جناب منزوی
شاعر زیبا گفت
پاسخ:
اره واقعا.
۱۳ آذر ۹۷ ، ۰۹:۰۹ حامد سپهر
در مورد قسمت اول نوشته تون باید بگم منم تجربه کردم واقعا همینطوریه اون مثال معروف که میگه: باران آید و گاو زاید و مهمان ز در درآید:))

از این نوجوونها هر روز میبینم و هر روز هم غصه دارتر میشم که واقعا چرا اینا باید تاوان بیشعوری یه عده رو بدن، خدا کجاست این وسط:(
پاسخ:
مورد اول همیشه همه رو شاکی میکنه
مثل شما رو نشنیده بودم :) اما مثل معروف همونه که نوشتم شعر و وجه تسمیه اش هم توو اینترنت کامل هست. 


این مساله ادمو خفه میکنه. فک کنم خدا هم هست ولی با بیشعوری یه عده واقعا خدا چیکار کنه؟؟؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی