زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

زمزمه های مشرقی

لحظه هام پاره پاره چاک چاک...گوش من پر از صدای خسته ی دوتا هجاست: تیک ... تاک

وقتی به راهت مومنی، رنجی ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشیدن!
---
بـازگــردی آن زمـان ، کـز ایـنـهـمـه آشفتـگـی
جــای من ، تنــها پریشان دفتری ماند بجـــا
---
من نوشتم از راست... تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم...
---
اقرا باسم نبودنت... که سیاهی اش را هیچ اناری سرخ نمی کند.
---
گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!
---
کویر، سرگذشت دریایی است که به آفتاب دلبسته بود...
---
با احتیاط بخوانید! سطح شعر لغزنده است بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت ...
---
بی‌تو چه ابر می‌گذرد روزهای من
بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟
---
ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق
ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم رفیق
میلاد عرفانپور
---
زیبا! خدا سهم مرا هم نگهدار تو باشد...

من... تبر... انتخاب سختی بود...

يكشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۷، ۰۱:۵۸ ق.ظ

و تو هم روزى پیر مى‌شوى 

امّا من پیرتر از این نخواهم شد...

در لحظه‌اى از عمرم متوقف شدم...

منتظرم بیایی.

شمس لنگرودی




عنوان: علیرضا آذر

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۲۳
معصو مه

نظرات  (۶)

گاهی زود می رسم 
مثل وقتی که به دنیا آمدم 
گاهی اما خیلی دیر
مثل حالا که عاشق تو شدم 
در این سن و سال من همیشه برای شادی ها دیر می رسم و همیشه برای بیچارگی ها زود! 
و آن وقت یا همه چیز به پایان رسیده است و یا هیچ چیزی هنوز شروع نشده است 
من در گامی از زندگی هستم که بسیار زود است برای مردن
و بسیار دیر است برای عاشق شدن 
من باز هم دیر کرده ام 
مرا ببخش محبوب من
من بر لبه ی عشق هستم 
اما مرگ به من نزدیک تر است. 
عزیز نسین  
۲۳ دی ۹۷ ، ۰۸:۵۹ حامد سپهر
تو هم روزی پیر میشوی ....
هععععععی:(
پاسخ:
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه... 
۲۳ دی ۹۷ ، ۱۰:۴۳ جناب قدح
البته پیری داریم تا پیری ...

سلام :)
پاسخ:
سلام. بله. پیرم دلم همرنگ رویم نیست... یک عمر در فرسودگی کم نیست... 
۲۳ دی ۹۷ ، ۱۰:۴۹ جناب قدح
ماشالا برای هرحرفی یه شعر تو بساطت داری :))
پاسخ:
:)
عنوان مال کدوم شعر علیرضا آذره؟ یکی دو خط قبل یا بعدشو میگی؟
پاسخ:
شعر و دکلمه اتاق


با نگاهی دقیق می‌گشتم ... هی به دنبال جای پا بودم 
ذهنِ هر آنچه بود را خواندم ... لای جرزِ نشانه‌ها بودم 
تا نگاهی به پشتِ سر کردم ... پشتِ هر جای پا درختی بود 
این درختان هویتم بودند ... من، تبر...انتخاب سختی بود 
 ترسم از مرگ بیشتر می‌شد ... تا تبر روی دوش چرخاندم
هر درختی که ضربه‌ای می‌خورد ... زیرِ آوارِ درد می‌ماندم 
توی هر برگ،هم تو هم من بود ... ساقه‌ها ساقِ پای ما بودند 
آن تبر حکمِ قتلِ ما را داشت ... این درختان به جای ما بودند
مرسییی
پاسخ:
خواهش می کنم 🌹🌹

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی