باغ عاصی در بهاران خندۀ شادی ندید...
شنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۴:۰۰ ق.ظ
آمدم پیش دوچشمانت بمیرم نیستی
ازشفای بوسهاتحاجت بگیرم نیستی
میروم شاید که بعد از مردنم یادم کنی
بی تو حکم مرگ خود را می پذیرم نیستی
غرق رویاهای شیرین تو خسرو می شوم
مثل فرهادی سحرگاهان فقیرم نیستی
نیستی طوفان بپا کردی به دریای دلم
بادبان بشکسته در طوفان اسیرم نیستی
سینه از تیر نگاهت زخم دارد تا ابد
تا قیامت عاشق این زخم و تیرم نیستی
در تنور غصه میسوزم میان شعله ها
زیر سنگ آسیاب غم خمیرم نیستی
منتظر چشمان بیخوابم براه قاصدی
مثل من مشتاق دیدار سفیرم نیستی
آخرین سرباز برج قلعۀ تنهائیم
زیر پای اسب و شمشیر وزیرم نیستی
باغ عاصی در بهاران خندۀ شادی ندید
دیگر از فصل خزان گریه سیرم نیستی
(شاعر ناشناس)
۹۹/۰۲/۲۰