بدون شرح...
یه دل هست که کلا در حال قماره. برد و باختش مهم نیست. مهم اینه سرگشتگیش از قمار تامین شه. که خب معلوم الحاله. کلا باید بست و گذاشتش کنار.
یه عقل هست که اهل سبک سنگینه. به اصولی پایبنده که بسته به ظرفیت موجود یه تنه میتونه مرزهای چشمگیری رو جابجا کنه. واسه همین یه چیزایی رو از سوراخ سوزن رد میکنه ولی یه چیزایی رو از در دروازه رد نمیکنه. همه چی دست خودشه. که خب اینم در روزگار امروز کاربرد نداره. چون هر چی هم که آس روو کنه یه چیز غیر عقلانی و حتی غیر انسانی پیدا میشه که آسش رو بِبُره.
یه منطق هم هست که بمیره بمونه میگه دو دو تا چهار تا. خوراک زندگی امروز فقط این منطق وامونده است که کلا همه قوانین و اصول و عقاید و عرف و شرع رو یه تنه میزنه کنار و واقعیت رو هرچقدر تیره هر چقدر تلخ فرو میکنه توو چش و چال آدم. زندگی منطقی زندگی سختیه. دیگه بدون دل و عقل و ایمون باید بگی بله جناب منطق! هر چی شما حکم کنی. اینجوری میشه که دیگه هم خودت هم بقیه یادشون میره وجودی داری. ولی این بی وجودی از وجودی که دوتای بالایی بخوان تشکیلش بدن بهتره.