درد عشق
پیش از این هرچار فصل روزگارم سرد بود
شانه هایم بی بهار و شاخه هایم زرد بود
پیش از این در التهاب آباد داروخانه ها
هر چه گشتم درد بود و درد بود و درد بود
پیش از این حتی ردیف شعرهای خسته ام
آتش و خاکستر و دود و غبار وگرد بود
آه از آن شبها که تنها کوچه گرد شهرتان
بی کسی گمنام ، رسوایی جنون پرورد بود
از خدا پنهان نمی ماند ، چه پنهان از شما
مثل زن ها گریه سرمی کرد ، یعنی مرد بود
زندگی آن روز تا آنجا که یادم مانده است
مثل تا اینجای شعرم بی فروغ و سرد بود
**
ناگهان امِا یکی همرنگ من درمن شکفت
شاد و شیدا عین گلهای بهارآورد بود
مثل شب ، مثل شبیخون ، مثل رؤیایی که گاه
در شبان بی چراغم شعله می گسترد بود
دیدم آن لیلای شورانگیز صحرا زاد را
تازه می فهم چرا مجنون بیابانگرد بود
چه سرانجام نابی ...ناگهان اما یکی همرنگ من در من شکفت ...❤