سنجاق به هفتم ها...
چهارشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۹، ۰۴:۴۷ ق.ظ
مثل ِ اینکه دوباره تب دارم
بی خودی تا سپیده بیدارم
فکر می کنم که از همان اول
بوده چشمت به فکر آزارم
دردهایم دوا نخواهد شد
تا تویی، بی وفا! پرستارم
باید از تو تُهی شوم اما
راه می روی تو هی در افکارم
خواب دیدم که با تو می خندم
تعبیر، اینکه: بی تو می بارم
با من و بی من، هیچ فرقی کرد،
لحظه هایت، "خدای اشعارم"؟!
چون که شعرها مرا به مسلخ برد
دیگر از هر چه شعر بیزارم!
از خودم هم همینطور اما تو
تا همیشه مقدسی، یارم
۹۹/۰۵/۰۸
به قول سید علی صالحی تنها کاری که ما آدما خوب بلدیم آزاردادن یکدیگره ...:(