خاکستری رها در باد

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

خاکستری رها در باد

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

چمدان دست گرفتم که بگویی نروم؛ تو چرا سنگ شدی راه نشانم دادی؟؟؟؟

طرف دلتنگ همیشه ما بودیم...ایلهان برک

گفتم به خویش، دردِ مرا چاره می‌کند
پلکی نگاه بر منِ آواره می‌کند
از قاصدان سراغ گرفتم؛ گریستند!
گفتند: "نامه‌های تو را پاره می‌کند"
حسین دهلوی

زخم را پنهان کن حتی از خودت
جز نمک در مُشتِ دنیا هیچ نیست

سنجاق به هفتم ها...

چهارشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۹، ۰۴:۴۷ ق.ظ

مثل ِ اینکه دوباره تب دارم
بی خودی تا سپیده بیدارم

فکر می کنم که از همان اول
بوده چشمت به فکر آزارم

دردهایم دوا نخواهد شد
تا تویی، بی وفا! پرستارم

باید از تو تُهی شوم اما
راه می روی تو هی در افکارم

خواب دیدم که با تو می خندم
تعبیر، اینکه: بی تو می بارم

با من و بی من، هیچ فرقی کرد،
لحظه هایت، "خدای اشعارم"؟!

چون که شعرها مرا به مسلخ برد
دیگر از هر چه شعر بیزارم!

از خودم هم همینطور اما تو
تا همیشه مقدسی، یارم

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۹/۰۵/۰۸
معصو مه

نظرات  (۱)

به قول سید علی صالحی تنها کاری که ما آدما خوب بلدیم آزاردادن یکدیگره ...:(

پاسخ:
گفتم چشمم گفت به راهش میدار
گفتم جگرم گفت‌پرآهش میدار
گفتم که دلم گفت چه داری در دل 
گفتم غم تو گفت‌نگاهش میدار 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی