منت از حرام کشیدم...
شنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۹، ۰۸:۵۶ ب.ظ
چه حسرتی که برای نبود کام کشیدم
کسی نبود نشستم هزار جام کشیدم
گَهی به زور خیال و گهی به زحمت رویا
برای روی تو منت ز هر کدام کشیدم
نیافتم لب میگون سراغ باده گرفتم
حلالِ من نشدی منّت حرام کشیدم
بسوخت ریشه هر آرزویِ خام در این دل
ز بسکه آه از این سینه صبح و شام کشیدم
هزار لعنت و نفرین بر التفاتِ خلایق
که هرچه ننگ کشیدم برای نام کشیدم
علی مقدم
۹۹/۰۵/۱۱
بعد از هزار دور به من هم عجب رسید
جانم به لب رسید که جامم به لب رسید
.
بر رویِ آفتابِ تو موی سیاه ریخت
یاللعجب چگونه در اینصبح ، شب رسید؟
.
روز نخست ، نوبت تقسیم تاب و تب
تابش به مویِ تو ، به منِ خسته تب رسید
.
وصل تو واجب است و خیالِ تو مستحب
صد شُکر دست من به همین مستحب رسید
.
بختم سیاه گشت ز داغ تو ، تلخ نه
این هم شباهتی که به من از رطب رسید
علی مقدم