من پر از شعر جنونم غزلم باده غم...
شنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۲۰ ب.ظ
خاطراتت به تن خسته ی رویاست هنوز
ذهنِ بیچاره پر از درد و معماست هنوز
غزل از شوقِ رسیدن هوس شعر نمود
ولی از دوری تو شعر به یغماست هنوز
آتشت شعله شد و خرمن جانانه بسوخت
شعله های غمِ دل حسرت فرداست هنوز
تا کجا آه کشم، آه به جایی نرسد
سینه ی سوخته را شورش لیلاست هنوز
من پر از شعر جنونم غزلم باده ی غم
دفتر شعر پر از نامِ تو زیباست هنوز
عطر جادوی نگاهت، عطش وصل نمود
چشمه چشم من از باده ی دریاست هنوز
قدمت خوش تو اگر سوی دلم باز آیی
رخ جانانه ی تو حاکمِ اینجاست هنوز
بهناز صفری
۹۹/۰۵/۱۸
میدونستی " آه "از اسامی خداست ؟...