خاکستری رها در باد

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

خاکستری رها در باد

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

چمدان دست گرفتم که بگویی نروم؛ تو چرا سنگ شدی راه نشانم دادی؟؟؟؟

طرف دلتنگ همیشه ما بودیم...ایلهان برک

گفتم به خویش، دردِ مرا چاره می‌کند
پلکی نگاه بر منِ آواره می‌کند
از قاصدان سراغ گرفتم؛ گریستند!
گفتند: "نامه‌های تو را پاره می‌کند"
حسین دهلوی

زخم را پنهان کن حتی از خودت
جز نمک در مُشتِ دنیا هیچ نیست

چند تکه هیچ...

چهارشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۹، ۰۶:۴۱ ق.ظ

زخم نوشته های سفری چند روز قبل از کرونا...

 

جهانم تیک تاک لحظه هاییست که اگر به غایت دارای دلیل بود و اگر به اندازه منطق من بر من حکم مینوشت پیش تر از اینها کوره راه های کمال را گذرانده و به ساحل امن ابدی نزدیک شده بودم. انکه باید بداند میداند که مدلل تر و منطقی تر از انم که ندانسته بتازانم. اما حکمتش را بر لحظه لحظه دردمندی نهاده. خیلی دور خیلی نزدیک اشکار و نهان سایه لطفش ساطع و خاموش می شود. بازی سختی است. اما من بازی زندگی را کنار نهاده و نرد عشق را باخته ام. هیچ دلیل و حکمتی ساحل امن درد دل ما نخواهد شد. تا حکم حضرتش چه باشد. 

...

حال و هواهای دونفره زیادی را به قلب وامانده ای بدهکارم که سالها پیش نرد عشق را باخت. صدف های ریز و زیبا و ماسه نرم و خوشرنگ جز نجوای عشق چیزی نمیدانند اما دیگر دیر است برای چنین ریزه کاری های زندگی بخش. پشت سر مانده پل های  هراز عشق و دلدادگی و هر چه هست دردهای دریا واری است که ابتدایش اینجاست و انتهایش تا چشم کار می کند. 

...

روزها شش عصر دارند. هفته ها پنجشنبه دارند. سال ها بهمن دارند. دهه ها سال هشتم دارند. سده ها سال نودم دارند. و هیچکدام از گردش باز نمانده اند. چه با خودت داشتی که باختمت و از زندگی باز ماندم؟

...

 

موافقین ۱ مخالفین ۱ ۹۹/۰۵/۲۲
معصو مه

نظرات  (۶)

هر چقدر این روزها دستان من تنهاترند
چشم‌هایت شب به شب زیباتر و زیباترند
رازداری‌های من بیهوده است، این چشم‌ها
از تمام تابلوهای جهان گویاترند
این چه تقدیری است که عشقِ من و انکارِ تو
هر دو از افسانه ی آشیل نامیراترند؟
من پَر کاهی به دست باد پاییزم ولی
چشم‌های روشنت از کهربا گیراترند
یک قدم بردار و از طوفان آذر پس بگیر
برگ‌هایی را که از شلاّق باران‌ها ترند
باد می‌آید، درخت نارون خم می‌شود
شاخه‌های لُخت از دستانِ من تنهاترند
پانته‌آ صفائی

 
اشـتـبـاه از مـن بـود،
کـه یـواشـکـی دوسـتـت داشـتـم ...
کـه نـگـفـتـم دوسـتـت دارم ...
کـه شـرم داشـتـم ...
کـه تـرسـیـدم ...

اشـتـبـاه از مـن بـود،
کـه یـواشـکـی دوسـتـت داشـتـم ...
گـفـتـم مـبـادا بـد فـکـر کـنـی ...
بـگـویـی چـه رویـی، چـه پـررویـی ...!
اصـلـا هـیـچ نـگـویـی و چـپ نـگـاه کـنـی ...

اشـتـبـاه از مـن بـود
کـه یـواشـکـی دوسـتـت داشـتـم ...
کـه رفـتـنـت را مـی دیـدم
و کـیـف مـی کـردم و مـی مـانـدم زنـگ بـخـورد، بـرگـردی ...
خـر کـیـف شـوم ...

اشـتـبـاه از مـن بـود،
کـه یـواشـکـی دوسـتـت داشـتـم ...
از مـن بـود کـه بـزرگ نـشـدم
و نـدیـدم بـزرگ شـدی ...
دیـدم رفـتـی ...
دیـدم نـیـامـدی ...

اشـتـبـاه از مـن بـود،
کـه هـنـوز در اشـتـبـاهـم
تـو بـرمـی گـردی ...!
افشین صالحی

امیدوارم زخم هاتون التیام پیدا کنن

...

افشین صالحی چقدر قشنگ بود

 

البته به قول یکی میگفت : تو سعیتو بکن برای رسیدن

لااقل اگر بهش نرسیدی دیگه حسرت نمیخوری کم کاری از تو بوده

و آنوقت میتونی بگی تقدیر نبود

پاسخ:
ممنون از توجهتون.
با آرزوی التیام همه زخم ها...


بــا رفتن تــو در دل سر بـــاز مـی کند ، بـاز
آن زخــم کهنــه یی کـه در حال التیام است
از سینــه بـی تــو شعـری ، بیرون نیـارم آورد
بعـد از تـو تــا همیشـه این تیغ در نیام است
حسین منزوی

چه آه و حسرتی در نوشته است ...:(

زندگی همین امروزه هر چه دوست داری انجام بده از ای کاش آینده حتما خلاص میشی نهایت پشیمون میشی از کارهای گڋشته اما همون لحظه رو که باعشق و شور زندگی کردی!!

پاسخ:
دیگه گذشته.
چوب خط میکشیم ظرفمون پر شه رد شیم از این دنیایی که ما بهش اومدیم و اون به ما نیومد. 
مرسی که هستی... ❤❤❤♥️♥️♥️🌹🌹🌹

ساز بیار قد و اندازه دنیا رو به تن خودت ...ذلیل تر از این چیزهاست ...میشه درستش کرد ...تعمیر رو برای همین گذاشتن ...

پاسخ:
قسمت

:(

پاسخ:
💋♥️

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی