جوابی هم ز گرداننده گردون نمی آید
پنجشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۴۵ ق.ظ
سخن سنگین شده، از سینهام بیرون نمیآید
هزاران زخم بر تن دارم اما خون نمیآید
عجب دارم که از من باز شعرِ تازه میخواهی
برادر! لختههای خونِ دل موزون نمیآید
غزل چون گرگِ زخمی در گلویم مانده مینالد
بمیرد هم ز مخفیگاهِ خود بیرون نمیآید
چه سود از آن همه شعری که در گوشِ فلک خواندم
که از فعلش به غیر از طعنه و طاعون نمیآید
زمین فریادِ ما برگشتهبختان را هوا برده
جوابی هم ز گردانندهی گردون نمیآید
فرو برده فلک دندانِ خود را در فرودستان
تو گویی شرمش از داراییِ قارون نمیآید!
طنینم خُفت و موجم مُرد و آبم رفت و میدانم
که رودی سوی این دریاچهی وارون نمیآید
فراموشی مُسَکّن بود و خاموشی دوا، ای دل!
مپرهیز! این دو جز از زهر و از افیون نمیآید
محمدرضا طاهری
۹۹/۰۵/۳۰
غزل چون گرگِ زخمی در گلویم مانده مینالد/ بمیرد هم ز مخفیگاهِ خود بیرون نمیآید...
مصیبته این بغض های فروخورده ای که دیگه به زبون نمیاد ...:(