خاکستری رها در باد

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

خاکستری رها در باد

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

چمدان دست گرفتم که بگویی نروم؛ تو چرا سنگ شدی راه نشانم دادی؟؟؟؟

طرف دلتنگ همیشه ما بودیم...ایلهان برک

گفتم به خویش، دردِ مرا چاره می‌کند
پلکی نگاه بر منِ آواره می‌کند
از قاصدان سراغ گرفتم؛ گریستند!
گفتند: "نامه‌های تو را پاره می‌کند"
حسین دهلوی

زخم را پنهان کن حتی از خودت
جز نمک در مُشتِ دنیا هیچ نیست

دی ماه چهارصدوچهار

سه شنبه, ۱۷ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۲۴ ب.ظ

مارِ بر گنج زده چنبره را می‌بینی؟

گرگِ در حالِ دریدن بره را می‌بینی؟

یک نفر گفت که قانونِ طبیعت این است

فنِّ از آب گرفتن کَره را می‌بینی؟

دیگ با دیگِ دگر گفت که روی تو سیاه

جدلِ سیر و پیاز و تره را می‌بینی؟

آدمی کور، عصاکش شده‌ی کورِ دگر

علتِ کوریِ صدها گره را می‌بینی؟!

زاغ و کرکس به سرِ شاخه رجز می‌خوانند

تَرَکِ سقف و در و پنجره را می‌بینی؟

بالِ پرواز ندارم به هوایت ای شعر!

مرگِ من در قفسِ حنجره را می‌بینی؟

ساناز رئوف

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴/۱۰/۱۷
معصو مه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی