خاکستری رها در باد

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

خاکستری رها در باد

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

چمدان دست گرفتم که بگویی نروم؛ تو چرا سنگ شدی راه نشانم دادی؟؟؟؟

طرف دلتنگ همیشه ما بودیم...ایلهان برک

گفتم به خویش، دردِ مرا چاره می‌کند
پلکی نگاه بر منِ آواره می‌کند
از قاصدان سراغ گرفتم؛ گریستند!
گفتند: "نامه‌های تو را پاره می‌کند"
حسین دهلوی

زخم را پنهان کن حتی از خودت
جز نمک در مُشتِ دنیا هیچ نیست

نمی دونم چرا چند سال گذشته ولی هنوز دی ماهه

چهارشنبه, ۲ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۳۳ ق.ظ

دوباره مثل تو بی اختیار می گریم
و پا به پای هوای بهار می گریم
چو مادری که دلش داغ نوجوان دیده
بریده از همه، دیوانه وار می گریم
تو آرزوی قنوت نماز من شده ای
ببین! برای تو روزی سه بار می گریم
ببخش! عاشق تو رازدار خوبی نیست
میان کوچه اگر بی گدار می گریم!
به یاد خاطره ی کوله بار بسته ی تو
همیشه پشت سر هر قطار می گریم...
حسین دهلوی

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۰۲
معصو مه

نظرات  (۳)

۰۲ بهمن ۰۴ ، ۱۱:۱۰ مهدیار (مترسک)

هعی روزگار...

"و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول دیماه است"

 

❤️

خدا رو شکر اینجا دیدمت 💖...

 

پاسخ:
فدات شم در سکوت میخونمت مرسی که هستی 💖

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی